اگر بخواهیم گوشه ای از تاریخ سرزمین مان را در چند جمله خلاصه نماییم آیا هیچکدام از ما توان بیان آن را داریم؟از حمله اسکندر بگوییم یا اعراب;از چپاول مغول گوییم یا تیمور.از امروز گوییم یا دیروز.تاریخ ما تاریخ درد است و رنج.تاریخ شاهان و شاه نمایان.و مردم چه صبورانه تحمل نموده اند این سالیان را و از دل این ستم ها چه زیبا آفریده اند شعر و نثر و هنر معماری. و چه زیبا گفت آنچه ما را توان گفتنش نبود بزرگ شاعر مان "شاملو":
جخ امروز
از مادر نزادهام
نه!
عمر ِ جهان بر من گذشته است.
نزديکترين خاطرهام خاطرهی قرنهاست.
بارها به خونِمان کشيدند
به ياد آر،
و تنها دستآورد ِ کشتار
نانپارهی بيقاتق ِ سفرهی بيبرکت ِ ما بود.
اعراب فريبام دادند
بُرج ِ موريانه را به دستان ِ پُرپينهی خويش بر ايشان در گشودم،
مرا و همگان را بر نطع ِ سياه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که رافضيام دانستند.
نماز گزاردم و قتل ِ عام شدم
که قِرمَطيام دانستند.
آنگاه قرار نهادند که ما و برادران ِمان يکديگر را بکشيم و
اين
کوتاهترين طريق ِ وصول ِ به بهشت بود!
به ياد آر
که تنها دستآورد ِ کشتار
جُلپارهی بيقدر ِ عورت ِ ما بود.
خوشبيني برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت ِ من چنگيزيان را آواز داد
تو را و همگان را گردن زدند.
يوغ ِ ورزاو بر گردن ِمان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُردهمان نشستند
و گورستاني چندان بيمرز شيار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ ِ غريب را به ياد آر
از غُربتي به غُربت ِ ديگر،
تا جُستوجوی ايمان
تنها فضيلت ِ ما باشد.
به ياد آر:
تاريخ ِ ما بيقراری بود
نه باوری
نه،
جخ امروز
از مادر
نزادهام
|
+| نوشته شده توسط
مصطفی در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
|